بیچاره شاه شجاع!!!
و اما اینکه شاه شجاع چه خصوصیاتی داشته و چه اندیشه یی، و اصلأ چگونه آدمی بوده که در وطن فروشی نزد خاص و عام مثل شده، همیشه فکر مرا به خود مشغول ساخته بود. بالاخره ازین وسوسه و مشغولیت فکری فارغ شدم و جواب پرسش های بی پاسخ خود را یافتم. اما چگونه؟
شبی خودش را به خواب دیدم، بر خلاف انتظار با قد و قامت موزون و آراسته با لباس شاهانه، سر و صورت منظم و مرتب که مهربانی از سر و صورتش میبارید. با خود گفتم: چنین مرد مهربانی چگونه میتواند به ملت خود خیانت نماید، چگونه میتواند وطن فروش باشد؟ گویی به نیات درونی من پی برد و بدون انکه سوالی مطرح کنم گفت: "من خیانت پیشه نبودم، یکبار اگر وطن را فروختم روی مصلحت بوده است از همان مصلحت هایی که در زمان شما مروج است. من به خیانت خود معترفم و احساس شرمندگی میکنم. اما وطن فروشان عصر شما مرا برائت داده و سرخ رو نموده اند زیرا آنها در طول دو سه دهه وطن را چندین بار و به چندین کشور فروخته اند. همچنان در دوره حکومت من مردم همه بی سواد بودند و جهان نیز عقل و هوش امروز را نداشت ولی سیاست مداران شما درین عصر تکنالوژی و فرهنگ و با حضور این همه دانشمند نما و روشنفکر مأب و چه بسا در شراکت با آنان وطن فروشی نموده اند." و در آخر گفت: " آرزوی من اینست که آنان نیز (اگر نیمی مرده اند، نیمی دیگر) مانند من اعتراف نموده، احساس شرمندگی نمایند، نه دعوای چوکی و قدرت."
راستی هم وقتی سخن از وطنفروشی ميآید هر وطنفروشی را به شاه شجاع تشبیه میکنند با این همه وطنفروش زنده و مرده ای که داشته و داریم آیا گاهی شنیده اید که شاه شجاع بیچاره را به یکی از انها تشبیه کنند؟ وطنفروشی شاخ و دم که ندارد.. وطنفروشی، وطنفروشی است در هر عصر و زمانی به هر شکل و هر قیمتی که بفروشند.
